حس خوبی است ! دیدن و بودن تمام آنهایی که دوستشان داری.
آنان که از آغاز گرمای نفسهاشان تلخی هایت را زدود و بارها چیدن خوشه ی بشارت را با سر
انگشتان مهربانشان نظاره کردی ...
چه نعمتی است اینجا قدم زدن و سر مستانه از درد خویشتن رهایی یافتن و اندکی آسوده گشتن.
اینجا می شود غبار را زدود . خاک عکسهای کهنه را تکاند .
انار های سرخ را دانه کرد وگلپر پاشید.
پرده ی خاطرات را تکانی داد و از پیله ی تنهایی بیرون خزید.
می شود نگاه کرد و به شمار انگشتان دست نفس کشید بی درد ، بی بغض ، بی شک ....
اینجا می شود خانه کرد . آذین بست و خوش پوشید . سیب سرخ آورد و کمی اشتیاق !
می شود گوش داد و صدای گام های مسافر را شنید .
در بگشا !
اینجا می شود میزبان شد عابران پر امید را ....
༻ ...همین ... ༺
برچسب:
نویسنده: درساااااااا
تاريخ: چهارشنبه
16 بهمن
1392 ساعت: 13:9