سنگ صبور
-
تاریخ: 1392/12/6 ساعت: 11:30
کسی می داند کجا سنگ صبور می فروشند؟ دل غمگینی دارم که سال هاست در آرزوی درد دل کردن با سنگ صبوری است تا راز های مگویش را بی هراس از نگاه های غرق در سوء ظن، بچ بچ های مردد و نگاه های مشکوک، در گوش سنگ صبورش زمزمه کند و بیم آن را نداشته باشد که کسی قضاوتش کند، سرزنشش کند و باد اسرار پنهانش را، که کسی ...
سنگ صبور
-
تاریخ: 1392/12/6 ساعت: 11:30
کسی می داند کجا سنگ صبور می فروشند؟ دل غمگینی دارم که سال هاست در آرزوی درد دل کردن با سنگ صبوری است تا راز های مگویش را بی هراس از نگاه های غرق در سوء ظن، بچ بچ های مردد و نگاه های مشکوک، در گوش سنگ صبورش زمزمه کند و بیم آن را نداشته باشد که کسی قضاوتش کند، سرزنشش کند و باد اسرار پنهانش را، که کسی ...
خوشبختی
-
تاریخ: 1392/12/6 ساعت: 11:28
هر کس در زندگی اش فقط یک بار ستاره ی دنباله دار را می بیند. بعضی ها مثل من اون یه دفعه هم نمی تونن ببینن اونو. در سال 1912 که ستاره ی دنباله دار در آسمان پیدا شد من پنج یا شش ساله بودم. مادرم و خواهرانم برای دیدن این ستاره ی عجیب روی بام رفته بودند. و به من هم نشان می دادند و می گفتند: دیدیش؟ دمش را...
مهمان دلم باش
-
تاریخ: 1392/12/6 ساعت: 11:26
در قوطی را که باز کردم مولکول های هوا بوی قهوه را از دودکش خانه به اتاق همسایه کشاند. لخ لخ کنان به نشیمن رفتم. همین که تن خسته ام را روی کاناپه ی قهوه ای رنگ پرتاب کردم صدای جیغ کتری روی گاز آشپزخانه را شنیدم. هرگز نمی دانستم چنین خانه ی بزرگی داریم که حد فاصل میان آشپزخانه تا نشیمن، جوشیدن یک کتری...
مادر
-
تاریخ: 1392/12/6 ساعت: 11:24
همین چارخانه های پیراهنت می گویند که یک پارچه آقا شده ای. درست مثل بند خیس رخت که مادری مرا از تراس خانه جار می زند. بعضی وقت ها دلم نمی آید قطره های سر آستینت هم هدر بروند. می دوم گلدان شمعدانی را می آورم. می گذارم آن لبه، پشت نرده ها تا غنچه ها چکه چکه آب بخورند. تو نمی فهمی اما. نمی فهمی از روی ع...
توقف زندگی
-
تاریخ: 1392/12/17 ساعت: 13:36
كاش بودنها را قدر بدانيم به خدا قسم نبودنها همين نزديكي هاست... عشق از مرگ پرسيد : چرا انسانها مرا دوست دارند ولي از تو متنفرند ؟ مرگ پاسخ داد : زيرا تو دروغي بيش نيستي ولي من يك حقيقت هستم.... در انتهاي مسير منتظر نشسته است... بهتر است مثل كودكي هايمان همچنان دوست داشتني و پاك باقي بمانيم... كاش م...
فهمیدنش سخت نیست باور کن....
-
تاریخ: 1392/12/14 ساعت: 18:32
فهمیدن یک زن سخت نیست زن سراسر ناز است و نیاز گریه ها، خنده ها و حرفهایش تنها برای مردش است او را پر حرف نخوان او عشق میخواهد و آرامش او را آهن پرست ندان آغوش مهربان مردانه میخواهد و شانه ای برای تکیه کردن (حوای) کسی نمیشود که به هوای دیگری برود روح خداست که در او به صورت احساس درآمده است پس مطمئن ب...
مسئول
-
تاریخ: 1392/12/14 ساعت: 18:30
تا زنده ای ... در برابر کسی که به خودت علاقه مندش کرده ای مسئولی ...
دیوونه
-
تاریخ: 1392/12/13 ساعت: 15:24
بعضی وقتا هست که دوس داری کنارت باشه… محکم بغلت کنه… بذاره اشک بریزی راحت شی…. بعد آروم تو گوشت بگه: ” دیوونه من که باهاتم “
تنهایم
-
تاریخ: 1392/12/13 ساعت: 15:14
گاهی دلم می خواد یکی ازم اجازه بخواد که بیاد تو تنهاییم و من اجازه ندم و اون بی تفاوت به مخالفتم بیاد تو ..... و آروم بغلم کنه و بگه مگه من مردم که تو تنها بمونی
همه دنیات
-
تاریخ: 1392/12/13 ساعت: 15:09
خیلی مواظب باش!!! اگه باشنیدن صداش دلت لرزید… اگه از بدی هاش فرار نکردی و موندی… دیگه تمومه…!!! اون شده همه ی دنیـــــــــــــــــــات
عشششششششششقم
-
تاریخ: 1392/12/13 ساعت: 15:08
برای چشمان مهربانت می نویسم ، حکایت بی انتهای عشق راتا بدانی محبت و عشق را در چشمان تو آغاز كردم چشمانم را در نگاه مهربانت غرق می کنم و لبانم ، ذکر عشق را می سراید و اکنون ................
زندگی یعنی ...
-
تاریخ: 1392/12/13 ساعت: 14:11
فکر کن در یک غروب اول اسفند کسی را که دوستش داری، ناگهان در میان کافه ای دنج پیدا کنی و با او یک فنجان چای بهار نارنج بنوشی. یا روی صفحه ی تلفن همراهت چهره ی مادرت ظاهر شود و صدایش آرامت کند که: «کجایی مادر؟ شام خوردی؟» زندگی همین است. دیدن یک فیلم خوب در سینما و ساعت ها بحث با کسانی که از جنس تو ان...
سبیل های مرد دستفروش
-
تاریخ: 1392/12/13 ساعت: 14:08
هر وقت حرف از سبیل می شود نا خود آگاه همه ی ما یاد یک سری سبیل های معروف می افتیم. مثل چارلی چاپلین، پوارو و یا مرد های لوتی و با مرامی که قدیم تر ها می شد در محله های مختلف دیدشان. مردانی چهار شانه با یک دستمال لنگی و یک کلاه روی سر. اما من راستش را بخواهید من همیشه این طور مواقع یاد مردی می افتم ک...
عمو سبیلو
-
تاریخ: 1392/12/13 ساعت: 14:06
خانه ی کودکی ام در یک کوچه ی بزرگ بن بست بود که هیچ وقت از دست ما بچه ها آسایش نداشت. جای امنی بود برای بازی و شادی و هیجان. تنها وصله ی ناجور آن خوشی، پیر مرد بد اخلاق و ترسناک و عبوسی بود با ابرو های گره خورده و سبیلی عجیب و غریب و پر پشت. که همین دلیل نامی بود که رویش گذاشته بودیم: عمو سبیلو! هر ...
خانه
-
تاریخ: 1392/12/13 ساعت: 14:04
خانه باید برای هر سن و سالی که هستی امکانات داشته باشد. برای بچه ها جای قایم شدن، برای نوجوانی جای فرار کردن و تصمیم گرفتن، برای وقتی عاشق شدی جای یک لحظه رویا دیدن، برای وقتی که زن شدی جای دقایقی گریه کردن یواشکی و غصه خوردن پنهانی، برای وقتی مرد شدی جای یک وجب مشت توی دیوار کوبیدن و سر را با دو تا...
شاید
-
تاریخ: 1392/12/13 ساعت: 14:00
یادت می آید چقدر بی قرار برف و باران بودی؟ چقدر دعا کردی که آسمان ببارد که تمام راه خانه را بدون چتر قدم بزنی تا خواب ابر٬ تا آرزو، تا رویا. یادت هست که چقدر به زمستان بد گفتی که بی مهر است که هوای عاشقان را ندارد٬ که بوی برگ و تگرگ و برف نمی دهد٬ که به درد نقاشی های بی روح و شعرهای تکراری می خورد ا...
بنویس
-
تاریخ: 1392/12/12 ساعت: 14:59
این پست را ســــــکوت می کنم تو بنویس ! تــــــــو بنویس ... از دلتنگی هایتــــــ، از دردهایتــــــ ، از حــــرف هایت ...
عشق عشق.....................؟
-
تاریخ: 1392/12/12 ساعت: 2:51
عشق زیباست اما غم داردعشق زیباست اما دل را می سوزاندعشق زیباست اما نفسهای خسته ، دیگر تاب تحمل غمش را نداردعشق زیباست اما دیوانگی هم عالمی دارد عشق تار و پود شکسته قلب را جلا می دهد عشق قلب بیقراری را طوفانی می کندعشق تنها امید قلب یک عاشق استعشق مقامی بس عظیم و والا دارد عشق معنای تمام زندگی یک عاش...